وصيتنامه شهيد ادريس شاهسواري

وصيتنامه شهيد ادريس شاهسواري

« ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل امواتاً بل احيا عند ربهم يرزقون فرحين بما اتيهم الله من فضله »
جان باخته‌گان راه خدا را مرده مپنداريد بلكه زندگانند و نزد پروردگارشان روزي داده مي‌شوند و در ازاء آنچه خدا ار فضلش به آنان داد شادماند.

   با درود فراوان بر ارواح طيبه برگزيدگان عالم و رهبران الهي و ائمه معصومين (ع) و بر ارواح مقدس شهداي اسلام و با سلام بر ابراهيم زمان يار و ياور ستمديدگان حضرت امام خميني ( مدظله‌العالي )
   هر آنگاه كه ظالمي براي چپاول سرمايه‌هاي فكري و سياسي و ايدئولوژي جامعه قد علم مي‌كرد خداي تعالي با فرستادن سفيران شجاع و دلير و متكي بر ايمان اين ستمگران را به خاك مذلت مي‌كشانيد. با مطالعه سطحي دورانهاي گذشته ديديم كه همواره موسي در مقابل فرعون و ابراهيم عليه نمرود و محمد ( ص ) در مقابل كفار و بت‌پرستان قريش و علي ( ع ) در مقابل منافقان زشت‌خوي و حسين ( ع ) در مقابل يزيد و خلاصه چه بگويم خميني را در مقابل استعمار جهاني شرق و غرب قيام كردند. از آنجائيكه ابرقدرتهاي متجاوز به اسلام و مسلمين با نابودي نظام پوسيده و منقرض شاهنشاهي منافع خود را از دست يافته ديدند از همه توطئه‌ها عليه انقلاب اسلامي جوان ايران دريغ نورزيدند تا اينكه آمريكا و ايادي آن بوسيله جرثومه فسادي بنام صدام از خارج و عروسكهاي كوكي و بادي خود از داخل به جمهوري اسلامي مورد تجاوز شفيعي به نام سردار قادسيه قرار گرفته و زنان را شكم بدرند و كودكان را با سر نيزه ببرند و بسوزانند و به نواميس و زنان و مردان ما تجاوز كنند براي من چه راهي جز دفاع مقدس از حيثيت و مملكت امام زمان ( عج ) باقي مي‌ماند آيا كوچه‌نشستن و به تجاوز دشمن نگاه كردن عار من نيست مگر پيشوايم حسين ( ع ) نبود كه با يزيد زمان خودش به جنگ پرداخت و آخرين قطره خون خويش را در راه اسلام نثار كرد تا اسلام عزيز زنده بماند. چرا رهبران آسماني ما چون شمع سوختند و بر جهان ظلمت و استبداد روشنائي بخشيدند، وظيفه ما چيست آيا جز برخواستن و پيكار كردن راه ديگري داريم؟ پس برمي‌خيزيم و سلاح بدست مي‌گيرم و به جبهه‌هاي حق عليه ظلمت مي‌روم تا در آنجا با يارانم همدست شوم و عليه كفار عليه تجاوز عصيان بر حق عليه خودكامگي مي‌جنگم و با لطف و امداد خداوند ظالمان را مي‌كشم و مرگ با عزت را سعادت و لقاءالله دانسته و مرگ سرخ شهادت را در آغوش مي‌گيرم.
پدر عزيزم: ديگر تعارف ندارد. هر كس به جبهه برود برگشتن او در دست خداست اگر خدا بخواهد ممكن است در راهي كه رفت شهيد شود يا اينكه به خانه برگردد. پدر عزيزم من زياد گناه كرده‌ام.
   مادر عزيزم: مي‌دانم چقدر برايم زحمت كشيدي به سختي توانستي مرا بزرگ كني و همچنين يادم نمي‌رود كه برايم دو مرتبه پرستاري كردي يكي در دوران كودكي و ديگري در مورد شكستگي پايم از تمام زحمات شما خيلي متشكرم و اگر گناهي از من ديدي و همچنين نافرماني شما را كردم دعاي عفو از تو دارم پس از مرگ من هيچگونه ناراحتي نكن چرا كه اين خواست خدا بوده و مثل سابق باشي نه انگار كه فرزندي را از دست دادي بلكه فرزندي بدست آوردي.
   از برادرانم مي‌خواهم اگر بدي از طرف من ديدند مورد عفو قرار داده و راهم را ادامه دهند و پيرو دستورات امام باشند. از تك‌تك خواهرانم كه بدي از اينجانب ديدند عذرم را بپذيرند و مرا ببخشيد و از آنان مي‌خواهم كه حجاب را رعايت كرده و هيچگونه ناراحتي نكنند. از تمام فاميلها و آشنايان مي‌خواهم اگر بدي از اينجانب ديدند مرا ببخشند و از خداوند منان سعادت زندگي آنها را خواستارم.
   از امت شهيدپرور اين روستا مي‌خواهم كه هميشه پيرو امام باشند و از دستورات آن امام اطاعت نمايند و تا آنجائيكه تواني جسمي دارند به جبهه بروند و از خواهران حزب‌الله مي‌خواهم كه حجاب اسلامي را رعايت نمايند. در پايان وصيت ديگر عرضي ندارم جز سلامتي امام از خداوند منان.


تاريخ 8/7/65         خداحافظ


يادداشت مدير سايت

Portal Administration 2379090 2287 0.1445313 ITShomal.com